گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم «بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
*** سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
*** دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
*** بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!
وقتي خواستي بدوني کسي دوست داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني . .
اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه
لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره...
داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم
گفت : مي خوام یه يادگاري بنويسم تا هميشه برات بمونه ...
گفتم : كجا؟
گفت : رو قلبت ...
گفتم : مي توني؟
گفت : آره زياد سخت نيست ...
گفتم : بنويس تا براي هميشه بمونه ...
يه خنجر برداشت ...
گفتم : اين چيه؟
گفت : هيسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس .
ساكت شدم ...
گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي ؟
خنجر رو برداشت و با قسوت تيز اون نوشت :
دوستت دارم ديوونه !!!
اون رفته خيلي وقته ... كجا ؟ نمي دونم .
اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده ...
خدايا عشقم بر گرده .
کنار پنجره می آیم
نسیم تبسم تو جاریست
قاصدکها آمده اند
در رقص باد و یاد
سبز
سپید
سرخ...
و این آخرین قاصدک
چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست!
و من برگ بودم كه توفان گرفت و ديدم كه اين قصه پايان گرفت بهار تو آمد به ديدار من و آخر مرا از زمستان گرفت كوير تنت را به باران زدند تن آسمان از عطش جان گرفت تو مي رفتي و چشم من چشمه بود و من خيس بودم كه باران گرفت عجب بارشي بود بر جان من كه چون رودي از عشق جريان گرفت هواي تو بود و خيال تو بود كه دست مرا در خيابان گرفت حقيقت همين است اي نازنين كه چشمت غزل داد و ايمان گرفت تو و كوچه و آن زمستان سرد و من برگ بودم كه توفان گرفت
میدونی خوشگل من دوست دارم
همیشه عکس تورو روی قلبم میزارم
میدونی فقط تو رو دارم روی زمین
اینم نشونش بیا اسمتو تو روی سینه ام ببین
میدونی عشق منی همیشه تو قلب منی
میدونم دوستم داری اشک منو در میاری
آخه تو چقد ادائو ناز داری
میتونی عشق منو توی قلبت بکاری
بعد از مدت ها دوباره شعر گفتم بچه با نظراتتون منو راهنمایی کنید
پيشم بمون
چشماي تو براي من عالم زندگانيه رنگ چشات براي من اميد زندگانيه من ميميرم اگه تو پيشم نموني رنگ دلم آبي شده ميشه تو پيشم بموني چشماي من منتظرن منتظر رسيدنت بيا ديگه تنهام نزار فرشته ها ندزدنت ؟ اين قلب من ميتپه براي تو همينو بس دق ميكنم اگه نياي من ميميرم گوشه قفس واي رسيدي عزيز من دلم برات تنگ شده بود عزيز من ميدونستي ديشب هيچ ستاره اي غايب نبود من بودمو تو بوديو ستاره ها مهمونمون پيشم بمون پيشم بمون پيشم بمون
تموم خاطراتت یادم میاد
یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد
اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم
آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم
فکر تو یه لحظه از سرم نمیره
من میگم میمونی اما دل میگه میره
نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه
میدونم تو میری مهرم حروم میشه
بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه
تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه
می دونستم میری و تنهام میزاری
تو که از حال دلم خبر نداری
می دونستم آخرش این جوری میشه
یکی مون تنها میمونه واسه همیشه
اَگه بي وفـا بشي ،رفيق نيمه راه بشي ،با کـَسي آشنا بشي ،ميميرم اَگه منو جا بذاري ،رو دلم پا بذاري ،بري تـَکو تنها بذاري ،ميميرم تو منو خار نکـُن ،منو بيمار نکـُن ،عاشق ديوونهَ تو اينهمه آزار نکـُن گِله بسيار نکـُن ،شَبَمو تار نکـُن ،جملهء مي خوام بـِرَم روديگه تکرار نکـُن اَگه بي وفا بشي ،رفيق نيمه راه بشي ،با کـَسي آشنا بشي ،ميميرم اَگه منو جا بذاري ،رو دلم پا بذاري ،بري تـَکو تنها بذاري ،ميميرم
یادش بخیر روزها داشتیم این داستانی که براتون مینویسم حقیقت داره من یه دوست داشتم به اسم امیرکه با هم دورانی داشتیم همیشه تو مدرسه گروه، گروه تشکیل می دادیم و با هم به جنگ ،جنگ بازی کردن می پرداختم همیشه هم دست و صورتامون خونی یا لباسها و کیف هامون پاره بود دیگه پدر مادرمان به ذله اومده بودند خودشون موقع مدرسه می اوردن و بهمونو میزاشتن که سر صف با هم دعوا نکنیم اخه ما همیشه سر اینکه اول صف یا اخر صف بایسیم دعوا می کردیم سر کلاس هم به معلمون خیلی اذیت میکردیم یادمه یه روز معلممون میخواست بره دفتر کاری رو انجام بده از امیر خواست که کسانی که شلوغ میکنند رو اسمشونو بنویسه و بده به معلممون که تنبیه ش کنه یا به گل خودش ما رو بیندازه انباری مدرسه که توش دیو هست اما همین که معلممون پاشوازکلاس گذاشت بیرون ما همه رفتیم حیاط مدرسه دیدم که مستخدم مدرسه مون گوشه حیاط اتیش روشن کرده و زباله ها روانداخته که بسوزن و از بین برن ما هم تا دیدم مستخدم مدرسه نیست شروع کردم چهارشنبه سوری بازی کردن مثل سرخ پوست ها هوهوهو میکردیم و از روی اتیش می پریدیم من هم دیدم که فقط یه چیز از سرخ پوست ها کم داریم علامت دادن با اتیش من زود اومدم طرف کلاس و چادر معلممون که روی میزش بود رو برداشتم و رفتم طرف حیاط امیر با دیدن چادر جا خورد و گت ماهان میخوای چی کار کنی؟ گفتم هیچی حاظری سرخ پوست شیم؟ سرشو اروم تکون داد به معنای رضایت اخه می ترسید که خانوم معلم پیدا شه. چادرو و با هم گرفتیم رو اتیش دود جمع شد و وقتی چادرو کشیدیم کنارمثل سرخ پوست ها دود به هوا رفت کلی حال کردیم بعد از چند بار انجام دادن یه دفعه چادر معلممون از دستمون در اومد و همون چیزی که نباید اتفاق می افتاد افتاد چادر معلممون اتیش گرفت اونم چه اتیشی که نشد خاموش کنیم همه مات و مبهوت به هم نگاه میکردیم که معلممون اومدش تو حیاط و گوش منو چنان گرفت کشید که هیچ وقت یادم نمیره منو برد دفتر، امیر اومد تودفتر و گفتش که من این کارو انجام دادم چادرو من اتیش زدم من هم دیدم که امیر میخواد خودشو به خاطر من به دردسر بیندازه زود برگشتم گفتم نه خانوم به خدا دروغ میگه امیر هم میگفت نه خانوم ماهان دروغ میگه خانوم معلممون در همین حال بود که یه دفعه امیر گفتش من ماهانو دوست دارم ماهان بهترین دوست منه خانوم معلم یه نگاه کرد به ما و بغضش گرفت گفت تا به حال بچه هایی مثل شما ندیدم که این همه همدیگه رو دوست داشته باشن سعی کنین که همیشه برای هم دوست خوبی باشین سعی کنین که بی معرفت نباشین و همدیگه رو تنها نزارین من دستم اوردم جلو گفتم امیر قول مردونه بده که همیشه باهام باشی امیر بیا دست مردونه بدیم که خانوم بدونه ما همیدیگه رو برای همیشه دوست دارم امیرهم دست داد اما واقعا نمیدونستم که چقدر بی معرفته اره امیر بیمعرفت بود بیمعرفت یه روز صبح میخواستم برم مدرسه که خواب موندم پیش خودم گفتم چرا امیر بی معرفت منو بیدار نکرد که خواب نمونم؟ گفتم اشکال نداره شاید خواب افتاده راه افتادم طرف مدرسه دیدم امیر نیومده ساعت2شد که زنگ مدرسه خورد راه افتادم طرف خونه تو راه یه پیکان ابی جست پائین خوش رنگ دیدم که جلویه گل فروشی وایستاده و دارن تزئینش میکنن اما نمیدونم که چرا سیاه تزئینش میکردن به راهم ادامه دادم گفتم یه سر برم به خونه امیرینا ببینم کجا مونده چرا امروز نیومده مدرسه رفتم تا رسیدم سر کوچه دیدم که همون ماشین پیچید کوچه امیرینا دلم شور زد یعنی چی میتونست شده باشه؟ یادم افتاد که امیر میگفت همسایمون حالش خیلی بده امروز فرداس که بمیره اومدم تو کوچه دیدم که چلچراغ گذاشتن اما چرا جلوی در امیرینا؟ رفتم جلو تا عکسو دیدم خشکم زد دیدم یه پسره خیلی قشنگ با چشمهای کاملا ابی ابروهای پیوندی داره منو نگاه میکنه گفتم یعنی کی میتونه باشه؟ یعنی امیره؟ امیر که بهم قول داده هر کجا بخواد بره منم با خودش میبره نه نمیتونه امیر باشه یه دفعه بدنم سرد شد انگاری که یه پارچ اب یخو ریختن رو سرم موهای بدنم بیز بیز شد نمیتونستم باور کنم اون ماشین عروسی که دیدم یعنی ماشین عروس امیره که سیاه تزئینش کردن؟نمیتونستم گریه کنم بغض سنگینی جلوی نفس کشیدنمو میگرفت میخواستم داد بزنم اما نمیدونم که چرا داد نمیزدم اما دیدم که اشکهام اهسته دارن باهام همدردی میکنن اما بغضم نمیخواد با من همراهی کنه نمیخواد یه جیغ بلند بکشه به همه بگه که امیر چرا منو تنها گذاشتی یادته بهم میگفتی تو عروسیم ساقدوشت میکنم؟ یادته.. اما اخه چرا اخه چرا الان باید از تابوتت بگیرم همراهیت کنم؟ اما اینو بدون که من یه روزی میام پیشت منتظرم باش تو خودکشی کردی نه؟ یادته هر کاری تو میکردی من هم میکردم؟ حالا تو خودکشی کردی اما من هنوز زندم منتظرم باش به زودی میام پیشت اره امیر خیلی بیمعرفت اون منو تنها گذاشت و رفت برای همیشه الانم که هر وقت میرم سر قبرش بهش میگم امیر خیلی بیمعرفت بودی که منو تنها گذاشتی اخه این رسمش بود مگه تو نبودی میگفتی دوستیم تا همیشه این بود قول دادنت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار
..............................................
خیال می کردی قلب من تاب شکستن را نداره* منتظری بازم دلم پیش دلت کم بیاره * مرام من توی عاشقی یک دلی و صداقته * وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته
..............................................
هر وقت بعد از 120 سال رفتی اون دنیا خواستی از روی پل صراط رد شی بهت گفتن یکی حلالت نکرده .... بدون اون منم که می خوام به این بهونه یه باره دیگه ببینمت
..............................................
رسم زمونه : تو چشم میذاری، من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی
..............................................
عشق کلید شهر قلب است به شرط آن که قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود
..............................................
از خـدا یـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن یـه بـاغ داد من از خدا یه درخت خواستم،اون به من یه جنگل داد من از خـدا یـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد اگه اینـو برام پـس بفرستی از بـهترین دوستـام هسـتی حالا اینو برای تمام لیستت بفرست تا ببینی چند نفر اینو برات میفرستن منتظرم ها لطفا این آف رو جدی
..............................................
عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشانــــدم و پارو زنان سوی تو فرستارم وقتی به ساحل نگاه تو رسیـــــــد تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد
..............................................
هرکی ارمنی بلده بخونه( هیراکرس متشون یسراف نزن روز یرایم راشف تدوخ هب یراد یلیخ منکیم ساسحا) هرکی هم ارمنی بلد نیست از آخر بخونه
..............................................
خبرنگار خارجی میاد تهران میره مسجد میبینه همه صف ایستادن واسه غذا میگه مگه اینجا نماز نمی خونن میگه نماز میخوای برو دانشگاه تهران میگه پس دانشجو ها کجان میگه اگه منظورت روشنفکراس برو زندان میگه مگه دزدارو نمیبرن زندان میگه زکی پس مملکت رو کی اداره کنه
..............................................
عشق چیست؟ حدیثی است که با نگاه آغاز می شود با لبخندی شیرین می شود با بوسه ای به اوج می رسد وبا اشکی پرازاندوه به پایان می رسد
..............................................
ای کاش خواننده بودم و از تو میخواندم ای کاش نویسنده بودم و ازتو مینوشتم ای کاش نقاش بودم و تو را نقاشی میکردم ای کاش راننده بودم و با تو همسفر جاده ها بودم ای کاش ستاره بودم و در تو جای داشتم ای کاش آهنگ بودم و تو شعرم بودی ای کاش من ساعت بودم و تو عقربه هایم بودی ای کاش در قلبت جا داشتم تامیدانستی که چقدر دوستت دارم
..............................................
دلمو دادم به تو،تا(ما)بشیم دلمو دادم به تو،تا دیگه تنها نباشم دلمو دادم به تو،چون تو چشات دریارودیدم دلمو دادم به تو،تاهمه وقت یارهمیشگیم باشی دلمو دادم به تو،چون میدونم تنهام نمی زاری
..............................................
من از خدا خواستم، نغمه های عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی و ببینی که سایه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداری تنهایی. ولی اکنون تو رفته ای ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من این است که من شاهد رفتن تو هستم
..............................................
عشق====>سرکاریه ... محبت====>تظاهره ... مهربونی====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهدوپیمون====>دلخوشیه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====> مدرسه باز میشه
..............................................
وقتی دلت گرفت بشین به اندازه تمام دلتنگیات گریه کن . برای اینکه کسی اشکاتو نبینه ماهی کوچیکی شو و به ته دریا برو . دیگه نه کسی صداتو می شنوه نه کسی اشکاتو می بینه . حالا فهمیدی چرا اب دریا شووره؟
..............................................
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت نگاه کند.به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشدودستی را بپذیرکه باز شدن را بهتر از مشت بلد باشد
..............................................
توپت افتاد خونه همسایه واونم توپتو پاره کرد اصلا ناراحت نشو چون تو یه دوست خوب داری که حاضره قلبشو بذار زیر پات تا باهاش بازی کنی
..............................................
میدونستی ما دو تا خیلی به هم می آیم ؟ . چون من گلم تو منگلی . با هم میشیم گلمنگلی
..............................................
سعی کن دریابی که مسافری آسمانی هستی و فقط برای لحظه ای کوتاه در این جا به سر می بری، و سپس روانه ی دنیایی دلفریب و بی نظیر می شوی. فکرت را به این زندگی کوتاه و این زمین کوچک محدود نکن. عظمت روحی را که درون توست، به یاد داشته باش.
..............................................
مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟ مرا اینگونه باور کن
..............................................
برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش
..............................................
دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست ، اسراف در محبت است . اگر میخواهی همیشه آرام باشی ، دلگیریهایت را روی ماسه و شادیهای خود را بر روی سنگ مرمر بنویس . اگر کسی را دوست داری که او تو را دوست ندارد ، سعی نکن از او متنفر شوی، بلکه سعی کن او را فراموش کنی
..............................................
ماه نمی دونست چه جوری بتابه از روی دست تو دید و بلد شد خورشید که دید نوری ازش نمی خوای رفت بالای قله و با تو بد شد دریا که دید موج موهات از اون نیست غرشی کرد و ته دل حسود شد آسمون از غم که تو رو زمینی تا همیشه رنگ چشاش کبود شد گل که دونست خزون واسه تو هیچه رنگش پرید و تو یه لحظه پژمرد درختی که تو از پیشش رد شدی انقده برگاش رو زمین ریخت که مرد
..............................................
هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر
..............................................
آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم
..............................................
امروز فهمیدم که زندگی خراب است آروز سراب است امروز فهمیدم که گل ها هم می توانند سنگدل باشند وشمع ها هم می توانند بال و پر پروانه ها را در خود بسوزانند اره همه میتونند اینطوری باشن
..............................................
خدا میدونه که من :فقط تو رو دوست دارم, خدا میدونه که تو تنها عشق منی!خدا میدونه که فقط تو رو می پرستم !خدا میدونه که من این آف رو تا حالا واسه چند نفر فرستادم
..............................................
اگر می بینی کسی به روی تو لبخند نمی زند علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن
..............................................
اگر می دانستی دل ترک خورده ی من با یاد چشمان بارانی ات شکسته تر می شود هیچ گاه به من پشت نمی کردی
..............................................
خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم تمام اشکهایم رابرای به دست آوردنت ریخته بودم
..............................................
زندگی زیباست حتی اگر کور باشی ? خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی مسحور کننده است حتی اگر فلج باشی? اما بی ارزش است اگرثانیه ای عاشق نباشی...
..............................................
عشق مرگ نیست زندگی است. سخت نیست عین سادگی است. عشق عاشقانه های باد وگندم است . اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است.
..............................................
رنگ قرمزرا دوست دارم چون رنگ خون من است...... خون را دوست دارم چون در قلب من است .......قلبم را دوست دارم چون نام زیبای تو درون آن است
..............................................
زندگی کوتاهتر ازآن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست برود باگریه جبران نمی شود فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم
..............................................
هیچ کس از راز دلم آگاه نیست.هیچ کس ازآه دلم به جزقلب تو خبرندارد.من درمسیرقلب توام.چون مسافری و مقصدم افق دورچشمان توست
..............................................
بیچاره همه ی چیزایی که دلشون چیزای بزرگ می خوای................مثل دل من که تورو می خواد
..............................................
به جرم اینکه خیلی ساده بودم به زندان دلت افتاده بودم.اگر چه حکم چشمات ابدی بود.برای مرگ هم اماده بود
..............................................
دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... منم یکی هستم
..............................................
چقدر لباس سیاه به تو می آید اگرمی دانستم زودتر می مردم
..............................................
به قندی دلخوشم لبهای شیرینت کجاست؟ غصه خوردن تا مرا از اشتها انداخته حکم از تو من ببازم یا تو می خواهی ببر عشق تاس قسمت ما را کجا انداخته؟
..............................................
شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت به گریه گفتمش آری وچه زود گذشت بهار بود و تو بودی وعشق بود و امید، بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت
..............................................
سلام من از اداره هواشناسی مزاحمتون میشم ، اینجا یه نفر دلش هواتونو کرده چه کار کنه
..............................................
تو که در هر جائی ! کجا پیدایت کنم ؟! در قلب کدام با سخاوت دور دست ؟! در دستان کدام گدای عاشق ؟! در چشمان کدام منتظر بی پناه ؟! در دهان کدام شاعر گنگ پریشان ؟! و در جای پای کدام رهگذر غریب
..............................................
شهادت جان سوز، جان گداز، جان کاه، جان اف کندی، جان فورد، جان تراولتا، جان علی، جان نثار ، جان من، جان هرکی دوست داری سرکاری
..............................................
زیر سیگاری با اینکه می دونه سیگار همیشه دلشو می سوزو نه بازم اونو تو دلش جا می ده زیر سیگاریتیم رفیق
..............................................
می گویم شاید بین ما هیچ نبوود جز اوهام .....هیچ را زیر هیچ نوشتیم و کم کردیم.............جز هیچ نشد حاصلمان..... رها
..............................................
کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود
..............................................
مردها مثل « نوزاد » هستند در اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته می شوید
..............................................
دوست دارم یه سنگ بردارم و روی اون بنویسم: دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبم توی سرت تا بفهمی که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه
..............................................
زندگی سخت نیست ما سختش میکنیم عشق قشنگ نیست ما قشنگش میکنیم دل ما تنگ نیست ما تنگش میکنیم دل هیچکس سنگ نیست ما سنگش میکنیم
زندگی اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق یک بار است ..... جدایی دشوار هست ..... یاد تو تکرار هست
..............................................
به کسی عشق بورز که لایق عشق باشه نه تشنه عشق...زیرا کسی که تشنه عشق است روزی سیراب میشود
..............................................
بدون گریه خاطره روشن نمیشه شهری بود به نام عشق در آن کوهی وجود داشت بنام دوستی از آن کوهرودی جاری میشد بنام محبت این رود به مردابی میریخت بنام جدایی پس نفرین عالم بر این جدایی که غرورمرا درک نمیکند
..............................................
زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم... اما تو هر کار بکنی قشنگ نمیشی پس بیخود زور نزن
..............................................
هیچ زمان دل به کسی نبند ...... چون این دنیا این قدر کوچک است که دو تا دل کنار هم جا نمیشه ..... ولی اگر دل بستی ... هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا این قدر بزرگه ... که دیگه پیداش نمیکنی
..............................................
خدایا هرکه را دوست داری به او بیاموز که عشق از زندگی کردن برتر است و هرآنکه را دوست تر می داری بیاموز که دوست داشتن از عشق نیز والاتر است...
..............................................
زمان! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست..... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست
..............................................
ای همه وجود من . ای کسی که پا گذاشتی رو قلب من . ای کسی که درو بستی به روی من. درو باز کن دستم مونده لای در
..............................................
مهم این نیست که تو اَد لیست مسنجرمون چند نفر اَد شدن. مهم اینه که تو قلبمون فقط 1 نفر اد شده باشه که با هم آن بشیم، باهم آرشیو زندگی رو دوره کنیم و با هم آف بشیم. امّا باید یادمون باشه پسورد دوستیمون رو جوری بسازیم که کسی نتونه هکمون کنه
..............................................
شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تورو ببینه به خدا التماس می کنه شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه ولی تو اون رو نمی شناسی
..............................................
بگذار که در حسرت دیدار بمیرم... در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم... دشوار بود مردن و روی تو ندیدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بمیرم... بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بمیرم... میمیرم از این درد که جان دگرم نیست... تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم... تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بمیرم
..............................................
ای دوست دلت همیشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز که لحظه وداع من و توست آن شوم ترین لحظه پایان من است
دلم امروز گواه است کسي مي ايد
حتم دارم خبري هست گمانم بايد...
فال حافظ هم هر بار که مي گيرم باز
<< مژده اي دل که مسيحا نفسي ... >>مي ايد
ماه در دست به دنبال که اينگونه زمين
مست مي گردد و بک لحظه نمي اسايد ؟!
باز از جاده بپرسم که چرا مي رقصد
مست موسيقي گامي شده باشد شايد
..گله کم نيست ولي لب ز سخن خواهم بست
اگر ان چهره يه لبخند لبي بگشايد
پرسيد:
به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است
در این بازار بی مهری به دیدار تو شادم تو شادم کن که سوز غم بر آمد از نهادم
تو می گفتی صدایم کن زسوز سینه هر شب صدایت می زنم اما رسی ایا به دادم؟
کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم به کوی عاشقی شعر خوش ماندن بخوانم.
بی تو هرگز
به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا دیگری تو
من در این دنیا دوچیز می خواهم یکی تو دیگر خوشبختی تو
من در این دنیا دو چیز می خواهم یکی تو دیگری برای با تو موندن
دوست داشتنو چگونه نجوا کنم
که از غمش عاشقانه به میرم....
اسمت را چگونه فریاد کنم
که چشمهایم به اشک ننشینن
نگاه كن چه فروتنانه بر خاك مي گسترد آنكه نهال نازك دستانش ازعشق خداست و پيش عصيانش بالاي جهنم پست است
آن كو به يكي « آري » مي ميرد نه به زخم صد خنجر، مگر آنكه از تب وهن دق كند
قلعه اي عظيم كه طلسم دروازه اش كلام كوچك دوستي است
یاد اون روزا که شروع آشنائی بود ..شروع آشنائی همیشه جالبه ولی زود گذره ...
گفتمش : دل می خری ؟
برسید چند؟
گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !
خنده کرد و دل زدستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای بایش روی دل جا مانده بود ......
اما همیشه هر شروعی پابانی هم داره .. پایان تلخی که هر روزش بد تر از مرگه ولی با گذشت زمان اون تلخی هم برات طعم شیرینی داره ،
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ويرانه خويش
بخدا می برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
می برم، تا كه در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ گناه
شستشويش دهم از لكه عشق
زينهمه خواهش بيجا و تباه همه چیز تموم میشه و سه تا چیر باقی میمونه
تجربه و خاطره و گذر عمر
وقتی به گذر عمرم نگاه میکنم می بینم که ..... کاش هنوز 15 سالم بود تا اشتباهاتم رو تکرار نمی کردم ولی اینم می دونم 5-6 ساله دیگه هم به میگم کاش 25 سالم بود تا اشتبا...... سالهاس که سنگینی گذر ثانیه ها روی دوشم حس میکنم
وقتی به خودم فکر میکنم می بینم این ترانه ابی چقدر باهام صادقه
مثله پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت
اما خیلی وقته تصمیم گرفتم که به راحتی کشته نشم .
به خاطره همین دیگه بوم خاطراتم رو روبروی نقاش نمی ذارم تا به آرامی آغاز به مردنم کنم .
درباره روز ولن تاین و چگونگی به وجود آمدن این روز افسانه های متفاوتی وجود دارد. عده ای این روز را متعلق به یونان باستان و عده ای آن را حادثه ای می دانند که در قرن سوم میلادی (همزمان با اوایل امپراتوری ساسانی در ایران) رخ داد. ۲) روایت اول این روز از دوره امپراتوری یونانیان به شهرت رسید. در یونان باستان روز ۱۴ فوریه به روز جونز معروف بود. جونز پادشاه همه بت ها بود. او همچنین مشهور به خدای همه الهه ها و زنان و ازدواج معروف بود. در روز ۱۴ فوریه نیز جشن lupercalia برگزار می شد، در این روز دختران جوان نام خود را روی کاغذ نوشته در بطری هایی می گذاشتند و به آب می انداختند، در طرف دیگر رودخانه پسران جوان در انتظار می ایستادند و هر یک بطری را از آب می گرفتند و تا شب ۱۴ فوریه را با دختری که اسم او را از آب گرفته بودند در جشن شرکت می کردند؛ گاهی هم این آشنایی ها به ازدواج می انجامید.
۲) روایت دوم ولنتاین کشیشی بود که در قرن سوم میلادی در رم زندگی می کرد. در آن زمان «کلادیوس دوم» امپراتور رم ازدواج را قدغن کرد چرا که هنگامی که قصد تشکیل سپاهی عظیم را داشت عده ای از سربازان کنار خانواده هایشان ماندند و به همین دلیل او معتقد بود سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستند. ولنتاین که فکر می کرد این کار عادلانه نیست، مراسم ازدواج زوج های جوان را در خفا انجام می داد و به آنها گل های سرخی هدیه می داد. اما کلادیوس از این نافرمانی مطلع شد و دستور دستگیری و اعدام ولنتاین را صادر کرد. ولنتاین به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر نابینای زندانبان شد. این رابطه تا حدی پیش رفت که عشق ولنتاین و اعتقاد او به پروردگار باعث بازگشت بینایی دختر زندان بان شد. سرانجام ولن تاین در روز ۱۴ فوریه اعدام شد. اما او قبل از اعدام نامه ای با امضای «ولنتاین تو» برای دختر زندانبان نوشت و از آن زمان داستان این عشق نافرجام در فرهنگ عامی رسوخ کرد. اما این ها تنها افسانه هایی هستند که صحت و سقم آنها مشخص نیست، افسانه هایی که هر سال در ۱۴ فوریه دوباره زنده می شود. ● خرافه های روز ولنتاین در روز ولنتاین و برای برگزاری این مراسم در کشورهای مختلف خرافه هایی نیز وجود دارد که به طور مثال به برخی از آنها اشاره می کنیم. در اروپا ۱۴ فوریه را روز جفت گیری پرندگان می دانند. در انگلستان تعدادی از کودکان با پوشیدن لباس بزرگ ترها از خانه ای به خانه می روند و شعری در ستایش سنت ولنتاین می خواندند.در ولز، مرسوم ترین هدیه روز ولنتاین، قاشق هایی با نقش قفل و کلید بود. هدیه ای با این معنی؛ «تو قلب مرا گشوده ای». در فرانسه، پسران اسم معشوقه خود را روی بازوی لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند؛ از عشق من آگاه شوید! در بعضی دیگر از کشورهای اروپایی، دختران جوان لباس هایی را که در روز ولنتاین از پسران هدیه گرفته بودند، نگاه می داشتند که این به معنی پاسخ مثبت به درخواست ازدواج بود.داستان هایی هم درباره این روز وجود دارد. اینکه اگر پرنده سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج می کند و اگر گنجشک عبور کند، همسرش مرد فقیری می شود و اگر آن پرنده سهره طلایی باشد، آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد. در چین افسانه ای خاص وجود دارد که نمادی از عشق است و با روز ولنتاین یکی است، هفتمین روز از هفتمین ماه در تقوی چینی (برابر با ۱۴ فوریه میلادی) به نام «Q Qiao Jie» نامگذاری شده است. روایات زیادی در مورد این روز وجود دارد. یکی از این روایات مربوط به الهه بهشت و هفت دختر اوست، که برای آبتنی به زمین می آمدند و در یکی از روزها گله داری به نام «Niu Lang» لباس های آنها را برمی دارد. الهه و هفت دختر برای پس گرفتن لباس هایشان تصمیم می گیرند، زیباترین دختر را که کوچکترین هم بود نزد گله دار بفرستد، هنگامی که این دو یکدیگر را می بینند، عاشق هم می شوند. الهه بهشت به این دو اجازه می دهد، سالی یک بار در هفتمین روز از هفتمین ماه تقویم چینی، یکدیگر را ببینند و در این روز پرنده ای از بال خود پلی می سازد، تا دختر بهشت از آن عبور کند و معشوق خود را ببیند.روز ولنتاین ابتدا فقط در کشور روم رواج داشت اما کم کم به تمام کشورهای اروپایی منتقل شد.
این شعر رو از طرف لی لی برای شاهین گذاشتم که خیلی دوسش داره و با هم قهر کردن
نمی دانی که چقدر دلم برایت تنگ شده است تک تک روزها را پشت سر می گذارم کارهایم را به انجام می رسانم آن گاه که باید لبخند میزنم حتی گاه قهقهه می زنم ولی قلبا تنهای تنها هستم هر دقیقه یک ساعت و هر ساعت یک روز طول می کشد آنچه مرا در گذراندن این دوران یاری می کند فکر به توست و دانستن اینکه به زودی در کناره تو خواهم بود
**************************************
(سکوت مرگ ) آسمان دلگیر خاک دلگیر خانه دلگیر وحتی قلب من هم دلگیر است اتاق تنهاییم عکس های روی دیوار و کتاب های شعرم چه آرام منتظر مرگ من هستند باران می بارد باران تازه باریده او هم فهمیده امروز روز مرگ من است تمام شقایق های وحشی را از خاک وجود برچیده ام در کنار جایگاه مرگم شقایق ها سرخ خونین ولی آرام بدون هیچ دغدغه ایی آنها هم امروز با من خواهند مرد ساکت آرام در سکوت مرگ غوطه ور هستیم.
اینو ازته دلم میگم = خدایا همه عاشقارو به هم برسون
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست.... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد
اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يک بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستی
********************************************
روز خزان پاييزي پرستويي را ديدم در حال مهاجرت به او گفتم :
چون به ديار يارم مي روي به او بگو
دوستش دارم و منتظرش مي مانم .
بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد و گفت :
دوستش بدار ولي
منتظرش نمان؟؟؟؟؟؟
سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل
روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم
چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد
God knew that everyone needs Companionship and cheer, He knew that people need someone Whose thoughts are always near.
خدا مي دونست كه هر كسي نياز به هم صحبت و خوشي داره اون مي دونست هر كسي نياز داره به شخصي كه هميشه فكرش پيشش باشه
He knew that we need someone kind To lend a helping hand, Someone to gladly take the time To care and understand.
اون میدونست كه ما به يك شخص مهربان نياز داريم كه دست ياري به سوي ما بلند كنه كسي كه با ميل وقتشو در اختيارمون بزاره دلواپسمون باشه و مارو بفهمه
God knew that we all need someone To share each happy day, And to be a source of courage When troubles come our way.
خدا مي دونست كه ما همه به شخصي نياز داريم تا روزهاي شاديهامونو باهاش تقسيم كنيم و منبعي از شجعات باشه وقتي كه مشكلات دورو بر ماست
Someone to be true to us Whether near or far apart, Someone whose love we can always hold And treasure in our hearts...
كسي كه براي ما حقيقته خواه نزديك خواه دور و جدا از ما باشه كسي كه دوستمون داره و ما مي تونيم براي هميشه تو قلبمون مثل يك گنج اونو نگاه بداريم
And that's why God gave us friends!
و اين دليل اينكه خدا به ما دوستان را هديه داده است
And That's Why I'm Glad He Gave Me You!
ودليل خوشحالي من اينست كه او تورا به من داده است .
Strength of a Man **
The strength of a man isn't seen in the width of his shoulders. It is seen in the width of his arms that encircle you.
قدرت و صلابت يه مرد در پهن بودن شونه هاش نيست بلکه در اين هست که چقدر ميتوني به اون تکيه کني و اون ميتونه تو رو حمايت کنه
The strength of a man isn't in the deep tone of his voice. It is in the gentle words he whispers.
قدرت و صلابت يه مرد اين نيست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه بلکه در اينه که چه جملات ملايمي رو ميتونه تو گوشات زمزمه کنه
The strength of a man isn't how many buddies he has. It is how good a buddy he is with his kids.
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا رفيق داره بلکه در اين هست که چقدر با فرزندان خودش رفيق هست
The strength of a man isn't in how respected he is at work. It is in how respected he is at home.
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چه قدر در محيط کار قابل احترام هست بلکه در اين هست که چقدر در منزل مورد احترام هست
The strength of a man isn't in how hard he hits. It is in how tender he touches.
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چقدر دست بزن داره بلکه به اين هست که چه دست نوازشگري ميتونه داشته باشه
The strength of a man isn't how many women he's Loved by. It is in can he be true to one woman.
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا زن عاشقشن بلکه به اين هست تنها عشق واقعي يه زن باشه؟؟؟
The strength of a man isn't in the weight he can lift. It is in the burdens he can understand and overcome.
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چه وزنه سنگيني رو ميتونه بلند کنه بلکه بستگي به مسائل و مشکلاتي داره که از پس حل اونا بر بياد
** سوگند را ساختيم تا سوگند ياد کنيمکه عاشق بمانيم**
با سوگند شروع مي کنيم، با اميد ادامه مي دهيم وآرزو داريم با وصال ختم شود .... سوگند مي خوريمبه زيبايي عشق پاک که دل از هم نگيريم که لحظه اياز ياد يکديگر غافل نشويم که براي هم باشيم و بهياد هم که دوست داشتن را از ياد نبرده و با آمدنهر سپيده و شروع هر روز به ياد يکديگر چشم به جهانبگشاييم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم وشادي با هم باشيم ...
چی بگم از دست تو ای روزگار ای که در ناپایداری پایدار دیگه دستت رو بذار تو دست من به تو چی می رسه از شکست من ازم آرامو بگیر راحت دنیامو بگیر از لبم جامو بگیر و دلخوشی هامو بگیر اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر اگه گنجی سر رامه جلوی رامو بگیر اگه دنیا همه کامه همه دنیامو بگیر اگه دنیا همه کامه همه دنیامو بگیر و دلخوشی هامو بگیر اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر
ای فلک بر سر من یه دنیا منت بگذار واسه عاشق شدنم بازم یه فرصت بگذار تو دیار بی کسی در نمی آد باز نفسم من گذشتم از خودم برای اون دلواپسم
تو حاضري براي عشقمون چي كار كني باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني بزار فدات بشم تو راه عاشقي مثل يه قوربوني اگه منو قابل بدوني چه تلخ كه توآخه نميدوني حصار چشم تو دل منو كرده زندوني حصار چشم تو دل منو كرده زندوني باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني به رسم عاشقي با قلب خسته ام آره غرورمو باسه دل تو شكسته ام حالا يه عمريه به پات نشسته ام به غير تو به هيچ كس ديگه دل نبسته ام به غير تو به هيچ كس ديگه دل نبسته ام باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني شبا به عشق تو يواش و پنهوني ميام به كوچتون به پا كه مهموني شبا به عشق تو يواش و پنهوني ميام به كوچتون به پا كه مهموني باسه ديدنت در شبهاي باروني باسه ديدنت در شبهاي باروني باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني شبا به عشق تو يواش و پنهوني ميام به كوچتون به پا كه مهموني شبا به عشق تو يواش و پنهوني ميام به كوچتون به پا كه مهموني باسه ديدنت در شبهاي باروني باسه ديدنت در شبهاي باروني باسه عشق تو ميدم قلبمو به چه آسوني ميشم قربوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني آخه كاردل هيچ نداره قانوني
یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت شد خزان به پایت بهار باور من سایه بان مهرت نمانده بر سر من جز غمت ندارم به حال دل گواهی ای که نور چشمم در این شب سیاهی چشم من به راهت همیشه تا بیایی باغ من بهارم بهشت من کجایی؟ جان من کجایی کجایی که بی تو دل شکسته ام سر به زانوی غم نهاده ام ، به گوشه ای نشسته ام آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا مانده با نگاهی به راهی که می رود به ناکجا ای گل آشنا بیا می گویند شیشه ها احساس ندارند
اما وقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم
دوستت دارم
آرام گریست...........
حالا که رفتنیم با کوله بارخاطره
نمی خوام حتی بیای یه لحظه پشت پنجره
این روزا راه منو تو عزیزم جداشده
سهم من ازعشق تو گریه بی صدا شده
اینو می دونم بدون توشبها با غم ها مهمونم
تو نباشی پیشم بی تو من ویرونم
خداحافظ ای یار ... مهربونم
...
عشق یعنی
پاكيعني
سرزمينلحظه
يعنيبيداد
عشقمن
باختنعشق
جانيعني
زندگيليلي و
قمارمجنون
درعشق يعني ...شدن
ساختنعشق
دليعني
كلبهوامق و
يعنيعذرا
عشقشدن
منعشق
فرداييعني
كودكمسجد
يعنيالاقصي
عشق /من
عشقآميختنافروختن
يعنيبه همعشقسوختن
چشمهاييكجايعنيكردن
پر زو غمدردهايگريه
خون/ دردبيشمار
عشقمن
يعنيالاسرار
كلبهمخزن
اسراريعني
من/عشق
من+تو=عشق!
وقتي شقايق مرد ، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار
خواستند براي گريستن ، به آنها چند قطره آب قرض دهد .
جويبار آهي كشيد و گفت : آن قدر شقايق را دوست داشتم كه
اگر تمام آبهاي من به اشك تبديل شود و آنها را براي مرگ
شقايق بريزم ، باز هم كم است
گلها گفتند : راست مي گويي ،
چگونه ممكن بود با آن همه زيبايي ، شقايق را دوست
نداشت ؟
جويبار پرسيد : مگر شقايق زيبا بود؟
گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را
در آب شفاف تو مي ديد ، پس تو بايد بهتر از هر كس بداني
كه شقايق چقدر زيبا بود .
جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم چون
وقتی خم مي شد و به من نگاه مي كرد ، من ميتوانستم زيبايي
خود را در چشمان او تماشا كنم
این روزها با هرکه دوست می شوم..
فکر می کنم...
آنقدر دوست بوده ایم ....
که...
اکنون وقت خیانت است
..
فقط به خاطر تو
که
ترکم کردی
از دوستی های جدید
از حرف های شیرین هراس دارم
ای کاش باز می گشتی
تا خوشبختی را فریاد کنم
زندگی گل زردی است به نام غم
مروارید غلطانی است به نام اشک و ایینه شکسته ای است به نام دل.
زندگی کردن جهنمی است که هیزمش عشق است.
زندگی یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از ان میگذرد.
زندگی شستن یک بشقاب است.
زندگی نگاه عمیقی است به نام عشق
مروارید گرانبهایی است به نام اشک
به دریایی میرسد به نام محبت
به کوهی میرسد به نام غرور
ودر اخر به بیابانی میرسد به نام ودا.
زندگی سخت است ولی سخت تر از ان نامردی کسانی است که ان را به بازی میگیرند.
زندگی ارزویی است که برای رسیدن به ان باید مرگ را در اغوش گرفت.
زندگی زیبا انجاست که انسان در کنار معشوقش زندگی کند بدون انکه رنج و تحمل
کسی را داشته باشد(وصال مطلق)
زندگی زیباست اگر در تلاطم زمانه درگیر و اسیر نگردیم ایا این تقدیر است که می
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد اي کاش مي دانستي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي و سال ها برايش گريسته اي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم دوستم مي داشتي همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم و مرا از اين عذاب رها مي کردي اي کاش تمام اينها را مي دانستي
دوستت دارم دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگاه و این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشم هم نیز نگاه کنیم دوستت دارم تنها ترین فکر تنهایی من
من از ساعت متنفرم از اين اختراع عجيــب بشر که جاي خالـــــــــي حضور تو را به رخ دلتنگــــــــي هاي من مي کشد
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ولی یاران نمیدانند که من دریایی از دردم. به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم.
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده...!
چه قد سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو دزديده و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز از کينه و نفرت شوي، حس کني که هنوزم دوسش داري، چه قد سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني امّا وقتي ديديش هيچ چيز نتوني بگي... چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه، امّا مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري